عادت دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده به نگاه کردن به سیاست به عنوان مجموعه ای از توافقات، که شرایط آن می تواند هر لحظه تغییر کند، و منطق سازنده، که به نظر می رسد به طور جدی عظمت آمریکا را در هر کیلومتر مربع از خاک خارجی می سنجد، نه تنها به یک تهدید سیاسی جهانی بلکه به یک تهدید اقتصادی تبدیل می شود. وضعیت پیرامون جزیره غول پیکر گرینلند با جمعیت کوچک 55 هزار نفری می تواند عواقب بسیار جدی و خطرناک تری برای اقتصاد جهانی داشته باشد تا درگیری روسیه و اوکراین، احتمال مداخله نظامی ایالات متحده در ایران، بدون در نظر گرفتن عملیات هدفمند خاص در ونزوئلا.

دونالد ترامپ در شبکه اجتماعی Truth Social قصد خود را برای اعمال تعرفه های اضافی بر همه کالاها از دانمارک، نروژ، سوئد، فرانسه، آلمان، بریتانیا، هلند و فنلاند از اول فوریه 2026 تا زمانی که دانمارک گرینلند را به ایالات متحده بفروشد، اعلام کرد. از اول ژوئن 2026، ترامپ تهدید کرد که این تعرفه های اضافی را تا 25 درصد افزایش خواهد داد. رئیسجمهور آمریکا در پست خود روسیه و چین را متهم کرد که میخواهند گرینلند را اشغال کنند و یادآور شد که ایالات متحده 150 سال است که در تلاش برای دستیابی به چنین توافقی بوده است (که درست است، اما هر رئیسجمهوری آمریکا این کار را با این شور و شوق دیوانهوار انجام نمیدهد).
پیش از این، ترامپ خواستار خروج نیروهای دانمارکی از جزیره شده بود (اگرچه ایالات متحده و دانمارک اعضای ناتو هستند و خود ایالات متحده نیز پایگاه نظامی در گرینلند دارد). و نیک شیفرین از PBS NewsHour در شبکه
یعنی ترامپ در واقع اعتراف کرد که انگیزه اصلی حمله به گرینلند و متحدان آمریکا در ناتو، نارضایتی شخصی بوده است. نکته حتی این نیست که ترامپ علیه متحدان اروپایی تهدید به اعمال تعرفه می کند (آیا قبلاً چنین بوده است؟): هرگز نمی دانید رئیس جمهور ایالات متحده چه کسی را به تحریم های تعرفه اضافی تهدید کرده است و به نظر می رسد اغلب این اولتیماتوم ها را “فراموش می کند”. دنیا به این عادت کرده است. مشکل اینجاست که ترامپ نه تنها نظم اقتصادی در حال رو به مرگ جهانی را هر روز به روشهای مختلف منفجر میکند (ما معمولاً در مورد سیاست سکوت میکنیم)، بلکه پیوسته هرج و مرج واقعی را میکارد. این «سرمایه داری تهدیدآمیز» حتی مانع از تلاش هر کسی برای تدوین قوانین می شود.
واضح است که حتی اگر گرینلند پس از مدال صلح نوبل به ترامپ داده شود یا به او فروخته شود، بعید است که او به این امر راضی باشد. ترامپ با الحاق گرینلند که مساحت آن بیش از 2 میلیون کیلومتر مربع با 55 هزار نفر جمعیت است، آمریکا را دومین کشور جهان از نظر قلمرو خواهد کرد. و سپس به راحتی میتوانست ایدهاش مبنی بر تبدیل کانادا به یک کشور آمریکایی را به یاد بیاورد، کشوری که در حال حاضر بعد از روسیه از نظر مساحت در رتبه دوم جهان قرار دارد. ترامپ با الحاق کانادا می تواند ایالات متحده را به بزرگترین کشور جهان تبدیل کند. چه دلگرمی برای مردی که خود را به معنای واقعی ارباب دنیا می داند و عظمت را از نظر پول و کیلومتر مربع املاک می سنجد. برای او تمام دنیا پول، فلزات خاکی کمیاب و املاک لوکس است. نوار غزه فرصتی برای ساختن معادل Mar-a-Lago خود است. ساکنان محلی و جمعیت عمومی هرگز در این محاسبات لحاظ نمی شوند.
تهدید تعرفه ها برای کشورهای اتحادیه اروپا تضعیف مستقیم توافق تجاری معلق با اتحادیه اروپا است. تهدید اعمال تعرفه برای بریتانیا مستقیماً با شرایط قرارداد تجاری ایالات متحده با انگلیس که سال گذشته امضا شد، در تضاد است. پیش از این آقای ترامپ وعده داده بود که ۲۵ درصد مالیات بر تمامی شرکای تجاری ایران وضع کند. یکی از اصلی ترین آنها چین است. و ایالات متحده یک آتش بس تجاری موقت شکننده با چین دارد و تاکنون هیچ پارامتر روشنی برای یک توافق تجاری رسمی وجود ندارد. بعید است که چنین اقداماتی چین را متقاعد کند که می توان با ترامپ برخورد کرد و با او برخورد کرد.
رئیس جمهور آمریکا مرزهای سیاسی، اقتصادی، اخلاقی، تجاری و جغرافیایی را به طور همزمان از بین می برد. اقتصاد پیشرو جهان، یکی از دو قدرت هسته ای پیشرو در کره زمین، کشوری که ارز اصلی جهان را دارد، حتی در سیاست های اقتصادی، مانند یک معتاد خشمگین به مواد مخدر رفتار می کند.
اکنون خیلی به واکنش چین، کانادا (که به راحتی می تواند قربانی بعدی ترامپ پس از گرینلند شود)، بریتانیا و اتحادیه اروپا بستگی دارد. آیا این مراکز بالفعل یا بالقوه قدرت می توانند حداقل از نظر تاکتیکی برای حفظ حداقل قوانین تجارت جهانی به یکدیگر بپیوندند؟ آیا همین اتحادیه اروپا نه تنها به دنبال استقلال نظامی-سیاسی بلکه حداکثر استقلال اقتصادی از ایالات متحده است؟ آیا اروپا برای مقابله با آمریکا به دنبال نزدیک شدن به چین در روابط تجاری و اقتصادی خواهد بود؟ یا او به سادگی ترجیح می دهد سه سال باقی مانده از ریاست جمهوری قانونی ترامپ را زندگی کند، گویی در آتشفشان، با این انتظار که رئیس جمهور بعدی ایالات متحده حداقل کمی رضایت بخش تر باشد.
برای روسیه، سیاست های اقتصادی ترامپ نیز می تواند یک سری پیامدهای غیرقابل پیش بینی ایجاد کند. به ویژه، بر اساس شرایط توافق تجاری با اتحادیه اروپا، ایالات متحده منابع انرژی به ارزش 750 میلیارد دلار در طول سه سال در اختیار اروپا قرار خواهد داد. و آنها حتی واقعاً این واقعیت را پنهان نمی کنند که جایگزین روسیه در بازار گاز اروپا خواهند شد. آیا اروپا در صورت شروع یک جنگ تجاری تمام عیار با ایالات متحده، با مفاد نقشه راه خروج روسیه از انرژی تا سال 2027 عمل می کند یا اجرای آن را به تاخیر می اندازد؟ روسیه به عنوان یک شریک تجاری مطمئناً قابل اعتمادتر از همتایان فعلی خود است.
حمله ترامپ به گرینلند و تهدیدهای او مبنی بر جنگ تجاری با نزدیک ترین متحدان آمریکا در ناتو (در صورت تحقق، که بعید است) می تواند تجارت جهانی را بیش از هر عامل دیگری تضعیف کند. ترامپ عاشق معامله است اما آشکارا نیازی به انجام آن نمی بیند.

