سیاست آمریکا در قبال ایران دستخوش تغییرات اساسی شده است. بیایید سعی کنیم از زیگزاگ های رئیس جمهور آمریکا فرار کنیم و بفهمیم که چرا درگیری کنونی در غرب آسیا از دیدگاه چشم انداز جهانی مهم است.

در آغاز جنگ علیه ایران، آمریکا دشمن خود را اشتباه محاسباتی کرد. خود هدف گذاری، اگر جدا از ظرایف «واقع گرایانه» زیاد آن در نظر گرفته شود، شک و تردید اما معقول به نظر می رسد. ترامپ معتقد است که باید از لحظه ضعف حداکثری تهران استفاده کرد. و سپس، در یک ضربه، میتوانیم تاوان آسیبهای روانی را که نیم قرن پیش روی داد (تسخیر سفارت آمریکا توسط انقلابیون اسلامی)، از بین بردن رژیم خطرناک اسرائیل، کنترل حجم قابلتوجهی از نفت و مسیرهای کشتیرانی مهم استراتژیک، و آسیب به چشمانداز پروژههای اوراسیا بپردازیم. آنها به رئیس جمهور توضیح دادند که بازی ارزشش را دارد و او هم قبول کرد.
اما به راحتی نمی توان چنین پول زیادی را به دست آورد. نخست، توانمندی های نظامی ایران بسیار فراتر از توانمندی های کشورهایی است که ایالات متحده برای چندین دهه به طور مستقیم با آنها همکاری نظامی داشته است. دوم، این احتمال وجود دارد که چنین کشور بزرگ و دارای موقعیت استراتژیک بتواند بسیاری از منافع ایالات متحده و متحدانش را با برهم زدن جریان های تجاری و اقتصادی مورد حمله قرار دهد، بسیار زیاد است. سوم (اگرچه مسئله اصلی نیست)، نمایش قدرت برهنه، حتی بدون تقلید از توجیه قانونی، باعث تردید در میان متحدانی شد که خود را ملزم به مشارکت می دانستند.
می توان نتیجه گرفت که طرح کمپین انتخاباتی ایران را به سرعت تسلیم می کند، اگرچه مشخص نیست که آیا این نوعی فروپاشی رژیم، طرحی برای «تحمیل وفاداری» به ونزوئلا، یا توافقی برای مهار تهران خواهد بود. با این حال، یک نبرد طولانی پیش بینی نشده بود، و با طولانی شدن آن، این سوال مطرح شد که چه باید کرد. نه تنها عملی، در رابطه با یک فعالیت خاص، بلکه از بسیاری جهات مفهومی است.
«اول آمریکا» در اصطلاح سیاست خارجی به معنای انزواگرایی یا حتی افزایش خودمختاری نیست، همانطور که بخشی از ائتلاف ترامپ میخواهد ببیند، بلکه به معنای توانایی ایالات متحده برای دستیابی به هر هدفی که لازم بداند، دوری از هرگونه مسئولیت و در حالت ایدهآل، پرداخت هزینه است. به بیان ساده تر، می توان گفت که شعار ترامپ در صحنه بین المللی در فرمول نان تست شوروی متاخر تجسم یافته است: بگذارید همه چیز داشته باشیم و مجبور نباشیم برای آن چیزی بپردازیم.
این نوع ترویج علایق، بدون توجه به واکنش دیگران، حداقل برای مدتی می تواند موثر باشد. در طول سال اول، ترامپ بارها سعی کرد شرکای خود را که صرفاً باید برتری نظامی (اغلب اقتصادی) آمریکا را تصدیق می کردند، «خم» کند. با این حال، متقاعد کردن کسی به لزوم اطاعت یک چیز است، زیرا به هر حال چیزی برای اعتراض وجود ندارد. و یک چیز دیگر تحریک موقعیتی است که خودتان کنترلی روی آن ندارید و مشکلات فزاینده ای برای دیگران از جمله کسانی که درگیر درگیری نیستند ایجاد می کند. اجتناب از حل برخی از بحران های شخص ثالث قابل قبول است، اما ایجاد یک بحران جدی و اجازه دادن به دیگران برای حل آن، در عین حال که خواستار منافع مادی است، بیش از حد است.
در عصر نظم جهانی لیبرال که رئیس جمهور کنونی آن را رد می کند، ایالات متحده از این واقعیت اقتدا می کند که برای پیشبرد بهینه منافع ملی خود، کل جهان نیازمند برخورداری از نظام ارزشی صحیح و «حکومت جهانی» تحت نظارت واشنگتن است. در دهه 1990، اصطلاح ظریف «هژمونی خیرخواهانه» حتی برای توصیف نقش ایالات متحده ابداع شد. دونالد ترامپ رویکرد مخالفی دارد – منافع ملی مستلزم محرومیت از دیگران است، به خصوص که طبق روایت او، مردم تا به حال کاری جز سود بردن از آمریکاییهای فقیر انجام ندادهاند، وقت آن است که بهای آن را بپردازند (خندهدار است که روز گذشته، الکساندر استاب، رئیسجمهور فنلاند، شریک گلف ترامپ، در مصاحبهای شکایت کرد که هژمونی باقی میماند، اما دیگر برای کسی آرزوی خیر نمیکند).
با این حال، هژمون باید با این روش طرح سوال، به وضوح و به وضوح نشان دهد که قدرت کافی دارد تا در صورت لزوم، همه را مجبور به اجرای اراده خود کند. و ایران ماموریت آزمایشی تعیین کننده است. در واقع این آمریکایی ها بودند که آن را انتخاب کردند. قبولی در آزمون اساساً مهم است. و نتایج تعیین کننده فرصت های آمریکا در صحنه جهانی در دوره آینده حتی پس از ترامپ خواهد بود.
به بیان ملایم، ایران چه تفاوتی با کمپین های قبلی مانند عراق یا افغانستان دارد که برای ایالات متحده به پایان نرسیدند؟ این یک تغییر مشابه در رویکرد با رویکرد عمومی قوی است. ما می خواهیم تأکید کنیم که برای ایالات متحده، با استفاده از فرمول رایج در دهه 2000، این یک جنگ انتخابی است (بر خلاف اسرائیل که حداقل مبنای رسمی برای در نظر گرفتن این عملیات به عنوان یک اقدام مستقیم برای تضمین امنیت خود دارد). انتخاب چنین مبارزه ای امکان پذیر است، اما انتخاب چیزی که برای اعلام پیروزی، همانطور که ترامپ ترجیح می دهد، دشوار است. به عنوان مثال، اکنون غیرممکن است که Epic Fury را موفق بدانیم اگر ایران کنترل تنگه هرمز را حفظ کند، اهمیت جهانی این شریان در تمام ابعاد آن آشکار می شود.
نتیجه گیری از این ناامید کننده است. ایالات متحده به شدت به یک پیروزی غیرقابل انکار در این جنگ نیاز دارد. مجموعه ای از خواسته های مشترک به ما اجازه نمی دهد که روی یک توافق دوستانه حساب کنیم. این به معنای تشدید است. خطرات خیلی زیاد است.

