در حفاری در دونگولای قدیم (سودان)، فرمانی از پادشاه قشقاش پیدا شد. این سند اولین تایید فیزیکی وجود این حاکم نیمه افسانه ای سابق بود و جزئیاتی از ارتباطات اجتماعی، ویژگی های حکومت و عربی شدن دونگولا در پادشاهی فونج را فاش کرد.

نتایج تحقیقات او در مجله Azania: Archaeological Research in Africa منتشر شد.
دوران تاریک در تاریخ دونگولا باستان
دونگولای قدیم زمانی پایتخت ماکوریا، پادشاهی مسیحی در شمال سودان امروزی بود. با این حال، در اواسط قرن چهاردهم، این شهر این وضعیت را از دست داد و وارد به اصطلاح “دوره تاریک” تاریخ سودان شد. اطلاعات کمی در مورد سه قرن بعدی، دوره عربی شدن تدریجی و اسلامی شدن نوبیای باستان وجود دارد.
نویسنده اصلی این مطالعه توماس بارانسکی توضیح می دهد که این انتقال به طور ناگهانی اتفاق نیفتاد – نوبیا محل تلاقی مسیرهای تجاری، نقاط تبادل فناوری، باورهای مذهبی و پارادایم های سیاسی بود.
“جامعه نوبی یک گیرنده منفعل از نفوذ بیرونی نبود؛ آنها به طور فعال جریان هایی را که از این راهرو می گذشت شکل دادند و تنظیم کردند. این تاریخ طولانی مبادله به ما کمک می کند تا تحولات فرهنگی بعدی در منطقه از جمله اعراب سازی و اسلامی سازی را درک کنیم. او گفت: “آنها یک پیشرفت ناگهانی نبودند، بلکه بخشی از یک الگوی بسیار طولانی تر از تعامل، مذاکره و اقتباس سودان بودند.”
با شروع “عصر تاریک”، دونگولا به تدریج از نظر اندازه کوچک شد تا اینکه به ارگ مرکزی و منطقه اطراف محدود شد. اشاره های تکه تکه ای از شهر و حاکمان آن هنوز به چشم می خورد. در میان آنها اشاره های پراکنده ای به کشکش خاصی وجود دارد. بر اساس کتاب الطبکات، فرهنگ زندگینامه ای که در قرن نوزدهم بر اساس سنت شفاهی گردآوری شده است، او را پدربزرگ شیخ هلالی، پسر محمد بن عیسی سوار الذهب («دستبند طلایی»)، یکی از مهم ترین قدیسان سودان می دانند که تا امروز مورد احترام است.
جستجو در سطل زباله
کاوش های 2018 فصل جدیدی را در مطالعه گذشته دونگولا باز کرد. باستان شناسان ساختمانی را کشف کردند که طبق افسانه های محلی زمانی محل اقامت پادشاهان دونگول بوده است. علاوه بر اشیاء مختلف که نشاندهنده پسزمینه طبقه بالایی است (پنبه، کتان، ابریشم، کفشهای چرمی، دسته خنجر ساخته شده از شاخ عاج یا کرگدن، و انگشتر طلا)، 23 متن عربی از جمله فرمان پادشاه قشقاش در میان زبالهها یافت شد.
در متن فرمان آمده است: «از ملک کشکش، خضر پسر شِدِت/شحب(ع) می آید، همین که محمد العرب نزد تو آمد، از او سه «ردویات» بگیر و یک گوسفند با فرزندانش به او بده، سپس دقیقاً یک گوسفند با فرزندانش از عبدالجابر، و این نامه را فوراً به صاحبش نده! نوشته حمد کاتب سلام، و تو ای خضر به عبدالجابر سه پارچه نخی و یک سر (یا سه کلاه نخی) بده و برای صاحبشان یک بره با بچه ها بگیر.
سند چه می گفت؟
این سند وجود قشقاش نیمه افسانه ای را تأیید می کند و اولین شواهد فیزیکی از وجود این قدیمی ترین فرمانروای شناخته شده پس از قرون وسطی دونگولا را ارائه می دهد. تجزیه و تحلیل متن همچنین اطلاعات زبانی را ارائه می دهد: واضح است که کاتب تسلط کامل بر عربی کلاسیک نداشت – او از ضمایر ملکی (بدون توجه به تعداد و جنسیت) متناقض استفاده می کند و مخفف کلمات به گفتار محاوره نزدیکتر است تا زبان ادبی. این نشان می دهد که چگونه عربی به زبان نوشتاری اصلی دربار تبدیل شد، اگرچه احتمالاً هنوز زبان مادری مردم شهر محسوب نمی شد.
علاوه بر این، متن مبادله کالا را توصیف میکند و منعکسکننده عمل گستردهتر هدیه دادن متقابل است که در منابع دیگر از دوره فونج به خوبی مستند شده است. از جمله هدایایی که ذکر شد ممکن است کلاه مندوف ارس باشد که در آن زمان در نوبیا فقط فرمانروایان و اشراف بالا مجاز به استفاده از آن بودند.
بارانسکی امیدوار است اکتشافات جدید در اطراف باشد:
“تحلیل اولیه نامه های ساختمان A.1 حاکی از الگوهای خاصی در مکاتبات است که نوعی شبکه ارتباطی یکپارچه را نشان می دهد. این شبکه نه تنها شامل نخبگان مذهبی و اداری شهر، بلکه احتمالاً سران گروه های عشایری گله دار در مناطق اطراف را نیز شامل می شد.” او در پایان میگوید: «کشف این تکه کاغذ بینظیر، که در چارچوب وسیعتر فرهنگ هدیه دادن و سیستم سنتی حمایت سلطنتی متمرکز بر سیاستهای خرد محلی قرار گرفته است، نمونهای بارز از این است که چگونه تحقیقات باستانشناسی به تولید مطالبی ادامه میدهد که مرزهای بین فرهنگ مادی و تاریخ مکتوب را محو میکند.»

